نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۵ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بیا ای مرهم درد درونم

ببین تا در غم عشق تو چونم

غم عشق تو برد از من دل و دین

بدست عشق تو زینسان زبونم

چو هر دم حسن رویت می فزاید

از آن هر لحظه در عشقت زبونم

ز شوق حسن روی جانفزایت

روانست از دو دیده جوی خونم

ز مهر آن جمال عالو افروز

بسان ذره بی صبر و سکونم

غریب و بی کس و بی یار و همدم

ز بی رحمی این گردون دونم

برون پرده در پندار مانده

نکردی واقف از سر درونم

درون گنبد نه چرخ گردون

مجو ما را کزین جمله برونم

کنم حل همه مشکل اسیری

چو در اقلیم عشقش ذوفنونم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد درونی خود سخن می‌گوید و عشق را به عنوان مرهمی برای آن درد معرفی می‌کند. او از غم عشق و حجاب‌هایی که این عشق برایش به وجود آورده، ابراز ناراحتی می‌کند و احساس می‌کند که بدون عشق محبوبش، بی‌کس و تنهاست. شاعر همچنین به زیبایی محبوبش اشاره کرده و می‌گوید که هر لحظه بر شوق او افزوده می‌شود و از این عشق، جوی خون از چشمانش جاری است. او خود را در اسارت عشق می‌بیند و خواستار فهمی عمیق‌تر از درونش است. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره دارد که در دنیای عشق، همه مشکلات قابل حل است.