نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸۰ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

زین دامِ تن گهی که چو شهباز برپرم

بالی به هم زنم ز سماوات بگذرم

نهصد هزار دوره عظمی ورای عرش

طیران کنم که جز به رخ دوست ننگرم

هر لحظه به حسن دگر صدهزار بار

بینم جمال عارض آن ماه پیکرم

در هر تجلیی ز جمالش شوم فنا

کلی حجاب هستی خود را ز هم درم

چندین هزار دور برآید در آن فنا

تا از بقای خویش کند زنده دلبرم

از خلعت منی چو مرا یار عور ساخت

آنگه لباس هستی خود کرد در برم

دیدم که هر چه هست منم، نیست هیچ غیر

هر ذره گشته پرده بر روی انورم

آئینه جمال جهان سوز روی ماست

از حیز عدم به وجود آنچه آورم

حالات ما به شرح نیاید اسیریا

تا لطف نوربخش جهان گشت رهبرم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف تجربه‌های عارفانه و صعود روحی می‌پردازد. شاعر خود را به پرنده‌ای شبیه می‌کند که از زمین به آسمان پرواز می‌کند و در این سفر به حقایق بالایی دست می‌یابد. او از جمال الهی سخن می‌گوید و تجربه‌های زیبای خود را در مشاهده صورت الهی توصیف می‌کند. در این مسیر، شاعر تمام تعلقات دنیوی و حجاب‌های هستی را رها کرده و به فنا می‌رسد، جایی که فقط جمال پروردگار را می‌بیند. او تصریح می‌کند که وجود خود را تنها در ارتباط با معشوق الهی می‌یابد و هر ذره از وجودش را آینه‌ای برای تجلی نور الهی می‌داند. نهایتاً، او به نتیجه‌ای می‌رسد که عشق و نور حق، راهنمای او در این سفر معنوی است.