شمارهٔ ۳۸۳ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما در ازل بعشق تو افسانه بوده ایم
تا مست رند و عاشق و فرزانه بوده ایم
نام و نشان لیلی و مجنون نبد که ما
از عشق عقل سوز تو دیوانه بوده ایم
پیش از ظهور عالم و آدم ببزم انس
با تو حریف ساغر و پیمانه بوده ایم
ماآشنای عشق تو از روز فطرتیم
نه همچو مدعی ز تو بیگانه بوده ایم
زنار عشق تا که چو کفار بسته ایم
در کفر و دین عشق تو مردانه بوده ایم
(مخمور و بیخودیم ازآن چشم پرخمار
مست چنین نه از می میخانه بوده ایم)
(مادر لباس فقر اسیری ز چشم غیر)
(دایم نهان چو گنج بویرانه بوده ایم)
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر بیان میکند که از ابتدا و از نخستین لحظات زندگی، در عشق الهی غرق بوده و مست و دیوانهوار به عشق معشوق پرداخته است. او میگوید که بدون اینکه نامی از لیلی و مجنون باشد، از عشق معشوق خود دیوانه گشته و با او آشنایی عمیق دارد. شاعر اشاره میکند که حتی قبل از آفرینش انسان و جهان، با معشوق خود در میخانه دوستی و سرمستی بودهاند. او با تأکید بر اینکه عشق را از آغاز فطرت خود میشناسد، میگوید که در پی عشق، حتی در کفر و دین ورزی نیز شجاعانه بودهاند. در نهایت، شاعر به شدت شیدایی و فقر ظاهری خود اشاره میکند، در حالی که در باطن همچون گنجی پنهان از عشق معشوق خود غرق در غنا و شادی است.