شمارهٔ ۳۸۷ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
چنان حیران حسن آن نگارم
که پروای همه عالم ندارم
مرا از جنت و دوزخ چه پرسی
چو من محو جمال روی یارم
ز دست غمزه آن چشم خونریز
چو زلف عنبرینش بیقرارم
ازآن می ها که ساقی در ازل داد
چو چشمش تا ابد اندر خمارم
تنم در عشق او شد چون خیالی
بدرد عاشقی بنگر چه زارم
چه شادی باشد ای مطلوب جانم
که چون دولت درآئی در کنارم
هزاران حسن یوسف پیش رویش
اسیری کی درآید در شمارم؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شدت تحت تأثیر زیبایی و جذبه محبوبش قرار دارد و تمام دنیا را فراموش کرده است. او حتی از بهشت و جهنم هم نمیپرسد، چرا که تنها محو جمال یار است. غمزههای محبوب و زیباییاش او را در حالت خمار و بیقراری قرار داده است. عشقش او را به حدی رسیده که جسمش را به خیالی تبدیل کرده و از درد عاشقی رنج میبرد. شاعر آرزو میکند که محبوبش در کنارش باشد و احساس شادی کند، زیرا همه زیباییها در مقایسه با محبوبش هیچ به حساب نمیآید.