نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۳ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

غیر مهر ماه رویی نیست حالی در خورم

غیر سودای سر زلفش نباشد در سرم

در زمین از چشم من هر سو روان شد جوی آب

برامید آنکه از سرو بلندش برخورم

مرغ روحم از بدن اندر هوای وصل او

چون روانی میرود شاید ز هجران بگذرم

همچو غواصان فرو رفتم ببحر عشق او

جز در دردش نیامد هیچ گوهر در برم

در هوای محنت عشقش روان در هر دمی

صد هزاران در و گوهر از دو دیده بشمرم

در حساب عاشقانش کی درآیم در شمار

کز سگان کوی او پیش سکانش کمترم

پایه قدرم اسیری بگذرد از نه فلک

نوربخش ما چو باشد در دو عالم رهبرم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و دلبستگی شاعر به معشوقش است. شاعر می‌گوید که غیر از عشق معشوقش هیچ چیز دیگری در ذهنش نیست و تمام افکارش حول محور او می‌چرخد. او از درد و رنج عشق صحبت می‌کند و اینکه همواره در آرزوی وصال معشوق است. همچنین اشاره دارد که در دنیای عشق، خود را کمتر از دیگران می‌داند و در برابر عشق او همچون یک اسیر به حساب می‌آید. به نوعی، شاعر در این اشعار نشان می‌دهد که عشق برایش نور و راهنمایی بخش است و همه چیز را تحت تأثیر قرار داده است.