شمارهٔ ۳۹۷ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
چو خراب عشق یارم همگی ز یار گویم
نه چو ز اهدم که هر دم ز بهشت و نار گویم
چو شعار عشقبازان همه رندیست و مستی
چه شود مدام اگر من ز می و خمار گویم
چو بچشم من دو عالم همه گلشنی است پرگل
چه شکایتی چو بلبل ز جفای خار گویم
همه جا بماست یارم همه دم باوست کارم
نه غریب این دیارم که از آن دیار گویم
بمیان بحر گردم همه دم چو مرغ آبی
نه چو مرغ خانگی من صفت کنارگویم
ز پی همای وصلش همه سو بجست و جویم
چو که شاهباز عشقم همه از شکار گویم
سخن صلاح و تقوی مطلب ز من اسیری
بتو من که مستم احسن ز صلاح کار گویم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از یک عاشق است که به بیان احساسات خود نسبت به محبوبش میپردازد. او میگوید که عشقش او را به شدت تحت تأثیر قرار داده و همه چیز او را به یاد یار میاندازد. او از سرخوشی و مستی عشق سخن میگوید و میافزاید که نسبت به مشکلات و سختیها بیتوجه است، چرا که در عشق خود غرق شده است. به طور کلی، شاعر عشق را به عنوان یک حالت مستی و شیدایی توصیف میکند و اعتراف میکند که در این حالت، حتی صحبت از مسائلی مانند صلاح و تقوی برایش سخت است. عشقش او را به جستجوی وصال برمیانگیزد و او را به پرواز بر روی ابرها وادار میکند.