شمارهٔ ۳۸۹ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
ز شوق روی جانان آنچنانم
که سر از پاو پا از سر ندانم
چنان مستغرقم در بحر وحدت
که از کثرت بکلی برکرانم
چو از خود فانی و باقی باویم
ازآن هم جسم و هم جان جهانم
موالید و عناصر غیر ما نیست
حقیقت هم زمین و آسمانم
نمود ما بود بود دو عالم
گهی پیدا و دیگر دم نهانم
گهی در صورت قهرم گهی لطف
گهی کافر گهی مؤمن ازآنم
گهی آزاده از هر قید و گاهی
اسیری گه چنین و گه چنانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شدت شیفته و شیدای معشوق است و آنچنان در عشق آن غرق شده که از خود بیخود گردیده است. او در حالتی است که از کثرت وجود خارج شده و به وحدت میرسد. شاعر بیان میکند که در حال فنا و بقا در معشوق است و همه عناصر جهان را جزئی از خود میداند. او هر لحظه در وضعیتهای مختلفی از قهر و لطف، ایمان و کفر، آزادی و اسیری قرار دارد و این دگرگونیها نشاندهنده عمق عشق و اتصال او با معشوق است. بهطور کلی، این شعر تصویرگر شور و شوق عمیق شاعر نسبت به عشق و تعلق به معشوق است.