نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از خود فنا نگشته نیابی بحق بقا

فانی شدن ز خویش بود حال اولیا

تا نقش غیر پاک نشویی ز لوح دل

کی در حریم وصل شود جانت آشنا

جانهای بیدلان زده آتش بهر دو کون

از شوق روی دلبر بی چون بی چرا

طی کرد راه و زود بمطلوب خود رسید

هر کو بصدق در ره عشقش نهاد پا

داری دلا هوای سلوک طریق حق

باید قدم نهی بره شاه لافتی

شاهی که از بلندی قدرش خبر دهد

ایزد به هل اتی و بتاکید انما

بر تخت ملک فقر چو او شاه مطلق است

شاهان فقر جمله بدو کرده اقتدا

آن بحر علم و فضل و کمال و حیا و خلق

آن کوه حلم و کان مروت کرم سخا

هر کو کمر نبست بحب علی و آل

بندد میان بدشمنیش جان مصطفا

وصف کمال تست سلونی ولو کشف

کس را نبوده عرصه این بعد انبیا

دست نیاز و عجز اسیر(ی) بدامنت

چون زد مدارش از قدم خویشتن جدا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر نمانید به عمق فلسفی و عرفانی دارد که به ارتباط انسان با خدا و عشق به حق می‌پردازد. پیام اصلی این است که برای رسیدن به بقا و رستگاری، باید از خودخواهی و تمایلات دنیوی گذر کرد. برای رسیدن به حقیقت و عشق الهی، انسان باید از خویشتن فانی شود و دل را از عشق غیر پاک سازد. کسانی که با صدق در مسیر عشق گام برمی‌دارند، به هدف خود می‌رسند. در این مسیر، تواضع و فروتنی در برابر حق و خدمت به اهل بیت پیامبر (ع) از امور مهم است. در نهایت، رسیدن به مقام کمال و عرفان، نیازمند رهایی از قید و بندهای دنیوی و طلب یاری از اهل بیت و انبیا است.