نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۲ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

من که در کوی غم عشق تو سرگردانم

سخن صبر و خرد باد هوا می دانم

ناصحا عیب مکن گرچه نظر بازم ورند

چون ز تقدیر قضای ازلی زین سانم

سرو سامان مطلب از من دیوانه دگر

زانکه سرمست می عشقم و بی سامانم

هم مگر پیر خرابات نماید مددی

تا که مشکل بمی صاف شود آسانم

نظر پاک و صفا بین که نقوش دو جهان

همه از صفحه روی تو روان میخوانم

حسن رخسار تو چون گشت عیان از رخ خوب

من ز روی همه خوبان برخت حیرانم

گرچه با شاهد و می عهد اسیری است درست

آه اگر آن بت رعنا شکند پیمانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و دلدادگی خود به معشوق سخن می‌گوید. او در کوی عشق سرگردان است و با وجود درد و غم، صبر و عقل را نادیده می‌گیرد. شاعر از نصیحت‌کننده‌ها می‌خواهد که او را سرزنش نکنند، چرا که این سرنوشت ازلی اوست. او به خاطر عشقش احساس دیوانگی می‌کند و به کمک نیاز دارد تا مشکلاتش حل شود. شاعر به زیبایی معشوق اشاره کرده و می‌گوید که همه زیبایی‌های جهان از چهره او الهام گرفته‌اند. همچنین، او در مورد وفاداری به معشوق و ترس از شکستن پیمان عشق صحبت می‌کند.