شمارهٔ ۴۰۸ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
چونکه بخود نظرکنم، من نه ز جانم و تنم
مطلق و بی تعینم، من نه منم، نه من منم
نورم ونار و ظلمتم وحدت صرف و کثرتم
بحر محیط رحمتم، من نه منم، نه من منم
طایر لامکان منم، از همه بی نشان منم
فاش منم، نهان منم، من نه منم، نه من منم
برزخ کفر و دین منم، برتر ازآن واین منم
شک چه بود یقین منم، من نه منم، نه من منم
نام منم، نشان منم، دور منم، زمان منم
جان همه جهان منم، من نه منم، نه من منم
بحر شدم، نه قطره ام، مهر شدم، نه ذره ام
دانه و کشت و بهره ام، من نه منم، نه من منم
وارث علم حیدرم، ساقی حوض کوثرم
گنج نهان و ظاهرم، من نه منم، نه من منم
دیده دل معاینه دیده که شخص و آینه
جمله منم، هر آینه من نه منم، نه من منم
پیش تو گر اسیریم، دان که ز خویش فانیم
من چو بدوست باقیم، من نه منم، نه من منم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حالتی عمیق و عرفانی است که شاعر به تفکر درباره ماهیت وجود و هویت خود پرداخته است. او در تلاش است تا از دوقطبیهای ظاهری مانند وجود و عدم، من و دیگران، و همچنین از مرزهای زمان و مکان فراتر برود. شاعر خود را نه به عنوان یک فرد محدود، بلکه به عنوان موجودی بینهایت و مرتبط با کل وجود معرفی میکند. او به وحدت وجودی که فراتر از تقسیمات معمول است، اشاره میکند و نشان میدهد که در حقیقت همه چیز یکجا در هم تداخل دارند و یکی هستند. این مفهوم میتواند به نوعی از خودگذشتگی و تسلیم در برابر هستی و خداوند تعبیر شود. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که هویت واقعی او فراتر از نام و نشانهای دنیوی است.