شمارهٔ ۴۱۵ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن یار رو ز ما بچه رو می کند نهان
چون روی خوبش از همه رو دیده ام عیان
جان مگو نهان بجهان شد جمال او
زیرا که روی دوست عیانست از جهان
وحدت بنقش و صورت کثرت ظهور یافت
یک ذات بیش نیست چه پیدا و چه نهان
پیدا بنقش جمله عالم نمود یار
از غیر او نه نام توان یافت نه نشان
نقش دویی نمود ولی جز یکی نبود
این اختلاف صورت و معنی جسم و جان
حسنش بشکل هر دو جهان چون که جلوه کرد
عالم نمود ورنه چه کون و کجا مکان
جایی رسید جان اسیری براه عشق
کانجا نه نام کشف و عیان بود و نه نشان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری عارفانه است که به موضوع محبت و عشق الهی میپردازد. شاعر بیان میکند که محبوبش، با زیباییاش، از ما پنهان است و تنها کسانی که او را با چشم دل میبینند، میتوانند او را دریابند. او تاکید میکند که حقیقت واحدی وجود دارد و اختلاف ظاهری میان اشیاء، تنها در نقوش و صورتهاست. در واقع، وجود محبوب در تمام عالم نمایان است و غیر او هیچ نشانی نمیتوان یافت. عشق به محبوب باعث میشود که جان در راه او آزاد شود و در اینجا دیگر نامی از شناخت و کشف نیست. این نشاندهنده تعادل میان وحدت و کثرت است و به عمیقترین مراحل عشق و عرفان اشاره دارد.