نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۹ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

کردم نثار مقدم عشق تو عقل و دین

من رند مطلقم نه مقید بآن و این

برخیز زاهدا ز سر زهد و نام و ننگ

رندانه رو بمیکده با عاشقان نشین

خواهی که سرفراز و عزیز جهان شوی

برآستان فقر بنه روی برزمین

زادالمسافرین چه بود عجز و نیستی

ما را براه عشق ندادند غیر ازین

مهر و تواضع است مرا مذهب و طریق

در دین ما چو کفر حقیقی است کبر و کین

ای دل چو چشم عقل نه بیند لقای دوست

از عشق دیده وام نما حسن یاربین

گر وصل دوست میطلبی بدگمان مباش

شو خاک راه اهل خدا از سر یقین

شوخ است و فتنه جوی و ستمکار و بیوفا

در دلبری کجاست دگر یار همچنین

ما در سماع شوق جمالش اسیریا

برملک هر دو کون فشاندیم آستین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و اهمیت آن صحبت می‌کند و فراخوانی به ترک زهد و دنیاگرایی دارد. او خود را رند می‌داند و معتقد است که برای دستیابی به سرفرازی و عزت، باید روی به فقر آورد و از واقعیات دنیوی گذشت. عشق و تواضع را اصل دین خود می‌داند و کبر و دشمنی را واقعیات کفر می‌داند. همچنین بر ضرورت دیدن دوست و عشق تأکید می‌کند و اشاره می‌کند که در جست‌وجوی وصال دوست باید بدون بدگمانی و با یقین قدم برداشت. شاعر در نهایت از حالتی از اسیری در عشق و تمایل به زیبایی دوستان سخن می‌گوید.