نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۵ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بس غریب و طرفه افتادست حال عاشقان

جسم ایشان در زمین و جانشان برآسمان

در مکان ابدان ایشان پای بند آمد ولی

دایما ارواحشان طیران کند در لامکان

ظاهر ایشان بود مشغول خلق از مرحمت

لیک در باطن ز حق نبوند غافل یکزمان

در شعاع مهر ذاتش فانی مطلق شدند

پس بحق باقی شده دیدند حیات جاودان

ازمقام بی نشانی صد نشان آورده اند

در فنای عشق تا گشتند بی نام و نشان

چونکه ایشان بوده اند ایجاد عالم را سبب

برطفیل ذاتشان آمد همه کون و مکان

هست با هریک ز حق فیض و عطا بی منتها

ای اسیری حال ایشان نیست درحد و بیان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره حالت عمیق عاشقان است که در حالی که جسمشان در زمین است، جان‌هایشان در آسمان به پرواز درآمده‌اند. آنها از دنیای مادی جدا شده و در عشق به خداوند فانی شده‌اند و به حیات جاودانی دست یافته‌اند. این عاشقان در ظاهر مشغول زندگی و مردم‌اند، اما باطن آنها از حق غافل نیست. آنها به واسطه عشق، به بی‌نهایت و بی‌نظمی دست یافته‌اند و تمام هستی به شکرانه وجودشان وجود یافته است. به طور کلی، این شعر به مقامات بلند عاشقان و پیوند عمیق آنها با ذات حق اشاره دارد.