نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۹ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای وصالت آرزوی جان غم پرورد من

در فراقت شد بگردون آه دودآلود من

لذت دنیا و دین گو، هرکه می خواهد ببر

غیر دیدارت نباشد در جهان مقصود من

جان و دل در باختم تاشد وصالت حاصلم

در ره عشقت همین باشد زیان و سود من

یکدم ازما روی عالم سوز اگر سازی نهان

آتش افتد در درون چرخ ز آه و دود من

میکنم از خلق پنهان درد عشقت راولی

فاش می سازد بعالم اشک خون آلود من

چون تجلی میکند بردل جمال روی دوست

محو و نابود است در حسنش نمود و بودمن

از فنای ما چو وصل دوست حاصل میشود

ای اسیری تو فنا شو گر کنی بهبود من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و longing شاعر به معشوق است. شاعر از غم و آتش درون خود سخن می‌گوید که از دوری معشوق نشأت می‌گیرد. او می‌گوید که تمام دنیا و دین برایش بی‌ارزش است و تنها خواسته‌اش دیدار معشوق است. شاعر جان و دلش را در عشق باخته و این عشق برایش هم زیان است و هم سود. او مشکل عشقش را از دیگران پنهان می‌کند اما اشک‌هایش این درد را فاش می‌کند. همچنین، شاعر به تجلی زیبایی معشوق اشاره می‌کند که او را به کلی محو می‌کند و بر این باور است که فانی شدن در عشق معشوق، باعث نجات او می‌شود.