نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳۸ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ز نار شوق تو ای جان جانان

به آهی سوزم این گردون گردان

بصحرای غمت آواره گشتم

نشد هرگز بپایان این بیابان

درانوار جمال مهر رویت

شدم چون ذره سرگشته حیران

ببحر وصل تو غرق است جانم

دلم شد فارغ از هجران جانان

شدم آزاده از قید اسیری

خلاصم از گمان چون اهل ایقان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات از عشق و longing به معشوق خود سخن می‌گوید. او به خاطر شوق و اشتیاقش دچار درد و آتش است و در بیابان غم آواره شده است. عشق به معشوقش باعث شده تا احساس سرگشتگی کند و جانش در دریای وصال معشوق غرق شود. او از درد فراق رهایی یافته و به آزادی و یقین رسیده است.