نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳۳ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

دل من ز ذوق دردت نکند هوای درمان

چو بجان خرید دردت ندهد ز دست آسان

دل و جان بیدلانرا نکند قبول ورنه

همه دم در آرزویم که کنم فدای جانان

ز جفای عشق بینم سرو پای عاشقان گم

سرو کار عشق بازان عجب ار شود بسامان

بطریق عشق رفتن نتوان بپای هستی

قدمی ز نیستی نه که رسید ره بپایان

هله نیست عشق بازی، شود، ارتو پاکبازی

که رود بعشق بازی دل و جان پاکبازان

ز جفات عاشقانرا ز دو دیده خون روانست

نکنی بچشم رحمت نظری بدوستداران

بشب سیاه زلفت نکند اسیری ره گم

که ز زیر زلف بیند رخ تو چو ماه تابان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و دردهای عاشقانه پرداخته است. شاعر از شوق و اشتیاق به معشوق سخن می‌گوید و می‌گوید که دلش از درد عشق نمی‌تواند به راحتی آرام گیرد. او به عشق و فراق اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که عشق، با تمام سختی‌ها و دردها، مسیر برای رسیدن به معشوق است. شاعر از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر عاشقان می‌گوید و به ناامیدی‌ها و احساسات عمیق عاشقانه خود اشاره می‌کند. در نهایت، او بر این باور است که عشق، با وجود تمام مشکلات و رنج‌ها، همیشه باشکوه و ارزشمند است.