نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳۷ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

مهر وصلت گر نتابد بر دلم ای ماه من

در فراقت شمع گردون را بسوزد آه من

دوزخ سوزان شود برمن چو جنات نعیم

در قیامت گر توباشی مونس و همراه من

بی رخت شد جان بفرزین بند هجران مبتلا

گر بوصلی در نیابی مات گردد شاه من

لشکر جور و جفا بر من ره شادی گرفت

تا نباشد جز بسوی محنت و غم راه من

تا دلم آگاه شد از لذت درد و غمت

جز بسویش نیست مایل این دل آگاه من

نور مه از آفتاب آمد همیشه وین عجب

نور یابد صد هزاران آفتاب از ماه من

از اسیری گر نداری باور این درد درون

شاهد است این دیده گریان و روی کاه من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و جدایی می‌پردازد. او معتقد است که اگر عشق (مهر وصل) بر دلش نتابد، زندگی‌اش به عذاب و درد تبدیل می‌شود. در غیاب محبوب، هرگونه شادی و سرور برایش غیرممکن است و در حقیقت، دوزخ برای او نسبت به بهشت نعیم، دردناک‌تر خواهد بود. او توصیف می‌کند که در درد جدایی، جانش به شدت آزار می‌بیند و این غم به او چنگ می‌زند. شاعر همچنین به قدرت عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی نور ماه (محبوب) از آفتاب بیشتر می‌درخشد و نشان‌دهنده‌ی والایی و اهمیت محبوب برای اوست. به‌طور کلی، این شعر غم و اندوه ناشی از جدایی را با احساسات قوی و عاشقانه بیان می‌کند.