نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۶۰ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

جان ما را نیست در عالم بجز این آرزو

کو نشیند یکدمی با دلبر خود روبرو

تا بملک وصل او جان و دلم آرام یافت

سالها از دست هجرانش دویدم سوبسو

حسن روی او عیان دیدم ز مرآت جهان

دیده بینا نه بیند در دو عالم غیر او

باده نابست پیش مست صهبای شهود

ساقی و میخانه و می خواره و جام و سبو

در دل صافی توان دیدن جمال روی دوست

زاهدا آن دل نداری در پی اش هرزه مپو

زنگ غم ز آئینه دل میزداید چار چیز

آب و دیگر باده و گشت چمن، روی نکو

غیرت جان اسیری در نماز عشق بین

جز به محراب دو ابروی تو نارد سرفرو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به آرزوی وصال معشوق و دلتنگی شاعر برای دیدن او می‌پردازد. شاعر احساس می‌کند که تنها امیدش در زندگی رویارویی با محبوبش است و برای رسیدن به او سال‌ها از هجران رنج برده است. او زیبایی محبوب را فراتر از هر چیزی در جهان می‌بیند و تکیه بر عشق و نزدیکی به معشوق می‌زند. در اینجا به لزوم دوری از دنیا و مادیات اشاره می‌شود و شاعر از زاهدان می‌خواهد که به دنبال عشق واقعی بروند. در نهایت، عشق به معشوق را بالاترین عبادت می‌داند و سجده و سر فرود آوردن را نه به مکان، بلکه به زیبایی ابروهای محبوبش می‌سازد.