نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۶۸ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

معشوق اگر به جانب عاشق کند نگاه

زین قدر بگذرد سر عاشق ز مهر و ماه

گر ره به وصل دوست طلب میکند خرد

گو راه عشق رو که بود عشق شاه راه

حسن تو از مجالی ذرات جلوه کرد

لیکن چو ما جمال تو را نیست جلوه‌گاه

گر یک نظر ز دیده شود ابرویت نهان

از دود آه و ناله جهان را کنم سیاه

عاقل اگر به عقل کند التجا ولی

ما عاشقیم و عشق تو ما را بود پناه

با تیغ غمزه چشم تو چون ترک فتنه‌جو

دایم به قصد خون جهان بود بیگناه

با آنکه بی‌خبر ز اسیران عشق بود

هم بیش و کم به حال اسیری کند نگاه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به توصیف عشق و تاثیر آن بر عاشق می‌پردازد. او می‌گوید اگر معشوق یک نگاه به عاشق بیندازد، تاثیری عمیق و فراسوی دنیا بر او می‌گذارد. عشق را به عنوان راهی می‌بیند که انسان را به سوی دوست می‌رساند و جمال معشوق را عاملی برای بروز عشق معرفی می‌کند. شاعر با اشاره به درد و غم عشق، نشان می‌دهد که حتی اگر معشوق از حال عاشق بی‌خبر باشد، باز هم این برای او مهم است و عشق او به واسطه نگاه و اشک‌هایش جهان را تحت تاثیر قرار می‌دهد. در نهایت، شاعر عشق را پناه خود می‌داند و نشان می‌دهد که قدرت چشمان معشوق می‌تواند جهانی را به لکنت و غم کشاند.