شمارهٔ ۴۷۰ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
رویت چو آفتابی پیدا بود همیشه
جان در شعاع حسنت شیدا بود همیشه
در کفر زلف پرچین روی ترا عیان دید
آنکس که چشم جانش بینا بود همیشه
روی تو هست پیدا از روی جمله اشیا
لیکن حجاب رویت ازما بود همیشه
دارد وجود واجب در نیستی ظهوری
زان روی ذات پاکش بی جا بود همیشه
اعیان جمله اشیا کاید ز علم یا عین
میدان یقین وسایط اسما بود همیشه
در هر دلی که باشد آثار حق شناسی
مرآت حق نمایش اشیا بود همیشه
گر وارهی اسیری از قید هستی خود
کارت بهر دو عالم زیبا بود همیشه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعر درباره عشق به معشوق و زیبایی اوست. شاعر به طور تشریحی از نور و جلوهٔ جمال محبوب سخن میگوید و بر این نکته تأکید میکند که زیبایی او همیشه در دسترس است و هر کس که دید باز و قلبی پاک داشته باشد، میتواند آن را ببیند. همچنین، در اشعار به مفهوم وجود و عدم و ظهور حق پرداخته شده و بیان شده است که در هر قلبی که نشانههای معرفت باشد، تجلی حق وجود دارد. در نهایت، شاعر به آزادی از قید هستی اشاره میکند و میگوید که این رهایی برای انسان زیبایی و کمال را به همراه دارد.