نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷۴ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

من آفتاب وحدتم تابان بانسان آمده

من نور اسم اعظمم، پیش از تن و جان آمده

من شاهباز حضرتم، عنقای قاف قربتم

بی شک همای دولتم، اینجا بطیران آمده

هم نور سبحانی منم، هم گوهر کانی منم

هم بحر عمانی منم، در قطره پنهان آمده

هم چشمه حیوان منم، هم خضر جاویدان منم

هم موسی عمران منم، برطور حیران آمده

هم مصر و هم کنعان منم، یعقوب هم احزان منم

هم یوسف چون جان منم، در چاه و زندان آمده

هم کفر و هم ایمان منم، هم سود و هم خسران منم

هم طاعت و عصیان منم، در عین غفران آمده

هم صورت و معنی منم، هم دنیی و عقبی منم

هم صاحب دعوی منم از بهر برهان آمده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این ابیات شعر به بیان وحدت و یکپارچگی وجود می‌پردازد. شاعر خود را به عنوان منبع نور و حقیقت معرفی می‌کند که در شکل‌های گوناگون وجود دارد. او خود را با شخصیت‌های مذهبی و تاریخی مانند موسی، یوسف و خضر مرتبط می‌داند و به تداخل کفر و ایمان، طاعت و عصیان اشاره می‌کند. در واقع، شاعر در تلاش است تا به فضایی فراتر از تضادهای ظاهری برسد و به ماهیت اصلی هستی اشاره کند که در نظمی عمیق و یکپارچه قرار دارد. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که همه چیز در عالم به یک حقیقت واحد برمی‌گردد.