نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷۲ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

ساقی باقی مرا جامی بده

از لب لعل خودم کامی بده

چشم شوخت را ز بهر صید جان

از دو زلف عنبرین دامی بده

از رخ چون روز و زلف همچو شب

جان ما را صبحی و شامی بده

مژده وصلش اگر داری صبا

پیش این مهجور پیغامی بده

جان که شد از درد هجرت مضطرب

برامید وصل آرامی بده

من دعای جان تو گویم مدام

تو عوض یکبار دشنامی بده

بی سروسامان شدم در عشق تو

کار عاشق را سرانجامی بده

عشق مارا نیست آغازی پدید

چون نبود آغاز انجامی بده

شد اسیری مست چشم سرخوشت

از می لعلت ورا جامی بده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و دردناک یک عاشق است که از معشوق خود دور افتاده و به دنبال راهی برای آرامش و وصال می‌گردد. شاعر از ساقی می‌خواهد که برایش جامی پر از می بیاورد تا از رنج‌های عشق خود کاسته شود. او زیبایی‌های معشوق را توصیف می‌کند و از ساقی تقاضا می‌کند که نشانه‌هایی از وصال به او بدهد. در این بی‌قراری عشق، شاعر از درد جدایی می‌نالد و می‌خواهد تا به خاطر عشقش دعایی کند، اما در عوض انتظار پاسخ مهربانانه دارد. شاعر در نهایت از بی‌سر و سامانی خود در عشق می‌گوید و درخواست می‌کند که به او پایان خوشی در این مسیر داده شود.