نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷۸ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

چو در بحر توئی مائی است فانی

ازآن گویم حدیث من رآنی

چو مرغ دل زند برهم پرو بال

شوم عنقای قاف لامکانی

نشان وصل تو چون بی نشانست

بود نام و نشانم بی نشانی

چو گشتم محو انوار جمالت

ازآن دیدم حیات جاودانی

مرا وقتی است با دلبر که آن دم

من و ما و تو و اوئی است فانی

بگفت و گو نیابی راز پنهان

بیانی نیست احوال عیانی

اسیری چون ز قید خود خلاصی

بعالم نوربخشی می توانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و تجربه‌ی وصال است. شاعر به ارتباط عمیق و نامشخصی که با معشوق دارد می‌پردازد و از فنا و گذرا بودن این دنیا در مقایسه با جاودانگی این احساس می‌گوید. او به وِیژگی‌های خاص محبت و یکی بودن در لحظه‌ی وصال اشاره می‌کند و از گم‌شدن در زیبایی معشوق و پی بردن به حیات ابدی در این عشق سخن می‌گوید. همچنین، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که در بحث و گفتگو نمی‌توان به رازهای عشق پی برد و تنها در تجربه‌ی واقعی می‌توان این حالات را درک کرد. در پایان به قدرت نور این عشق و توانایی آن برای رهایی از قید و بندهای دنیای مادی اشاره می‌شود.