شمارهٔ ۴۸۰ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای دل تو همیشه در وصالی
حیران جمال ذوالجلالی
مفتاح خزاین وجودی
گنجینه گنج بی زوالی
از عز و شرف ملک نیابد
در خلوت خاص تو مجالی
در خانه حسن ماه رویت
در اوج جمال بی وبالی
شد نور تو رهنمای نقصان
تو مهر سپهر هر کمالی
ای رند شرابخانه عشق
سرمست لقای لایزالی
ای ماه وش فرشته پیکر
در حسن و جمال بی مثالی
شد طوطی نطق با فصاحت
در وصف رخ تو گنگ و لالی
حالی است ترا بدل اسیری
برتر ز بیان هر مقالی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش زیبایی و جلال معشوق پرداخته و سخن از عشق و شوق عمیق دارد. شاعر دل را به وصال معشوق دعوت میکند و بر جمال الهی و بینظیر او تأکید میکند. او معشوق را به عنوان گنجینهای وصفناشدنی معرفی میکند که در درون خود خزانتی از صفات و کمالات را به ارمغان دارد. در واقع، شاعر در وصف زیبایی و طراوت معشوق به درجهای از حیرت و شگفتی رسیده که زبان از بیان آن ناتوان است. احساسات عاشقانه و شگفتانگیزی که از این پیوند ناشی میشود، بیانگر عمق عشق و اتصال روحی است که فراتر از کلمات میباشد.