شمارهٔ ۴۸۱ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر جلوه کنان یک نفسی پیش من آئی
ز نگار غم از آینه دل بزدائی
جانا چه شود هر دم اگر روی چو ماهت
بی پرده بدین عاشق دیوانه نمائی
روشن شود از نور رخت ملکت جانم
از چرخ دل آندم که چو خورشید برآئی
ازآتش عشق تو نگر داغ بدلها
جانا تو چنین فارغ و بی درد چرائی
هر چند بجان تحفه غم پیش فرستی
شادی و طرب در دل عشاق فزائی
دیگر نکند میل بطوبی دل زاهد
با این قد رعنا چو بفردوس درآئی
از لذت کونین اسیری نکند یاد
گر وصل تو یابد بچنین روز جدائی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلدادگی است و احساساتی را توصیف میکند که شاعر نسبت به معشوق خود دارد. شاعر از معشوق میخواهد که با زیباییاش پیش او بیاید و از غمها و دردها بکاهد. او به نور و روشنی که از حضور معشوقش میآید اشاره میکند و بیان میکند که چطور عشق او داغی بر دلها گذاشته است. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که با وجود غم و درد، عشق و شادی از پیوند با معشوق به دل عاشقان سرازیر میشود و دیگر هیچ چیز نمیتواند آنها را از عشق دور کند.