شمارهٔ ۴۸۴ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چون جهانرا پیش جانان نیست یک جو حرمتی
جان فدا کن ای دل ار هستی تو صاحب همتی
درد عشقت عاشقانرا دولتی بی منتهاست
کز غم عشق تو می یابند هر دم لذتی
ای نسیم صبحگاهی اشتیاق جان من
پیش جانان عرضه فرماگر بیابی فرصتی
چون توانی یافت ای دل وصل دلبر باک نیست
در فراقش گرکشی هر دم هزاران محنتی
دولت عالم دلا دیدار جانانست و بس
جان من خوش باش باری چون تو داری دولتی
زاهدی و پارسائی بعد ازاین نتوان فروخت
چون تو کردی در جهان ای دل برندی شهرتی
تا اسیری دید خورشید جمال نوربخش
هر دو عالم ذره پیشش ندارد قیمتی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و ارادت به محبوب سخن میگوید. او بیان میکند که ارزش واقعی در زندگی فقط در دیدار محبوب است و عشق به او لذت بیپایانی دارد. شاعر از دل خواسته میشود تا جانش را فدای محبوب کند و از درد جدایی نترسد، چرا که این درد خود باعث رسیدن به لذتهای واقعی میشود. همچنین شاعر به زاهدان و پارسایانی که دنیا را رها کردهاند، اشاره میکند و میگوید که شهرت و مقام واقعی در عشق و ارادت به محبوب نهفته است. در پایان، او به این نتیجه میرسد که حتی تمام جهان به دیدن محبوب هیچ ارزشی ندارد.