شمارهٔ ۴۸۷ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز تاب آتش شوقت شدم مجنون و شیدایی
چه باشد گر بمشتاقان جمال خویش بنمایی
بیکدم شور و غوغای قیامت در جهان گیرد
چنین سرمست از خلوت بصحرا گر برون آیی
دل دیوانه از رویت نمیدانم چه می بیند
که چون زلف پریشانت ز عشقش گشت سودایی
چو هر جا حسن رخسارت دگرگون جلوه بنمودست
دل دیوانه عاشق ازآن گشتست هر جایی
دل و جان اسیران را ز دام غم کنی آزاد
بشوخی گرنقاب زلف از رخسار بگشایی
جهان آئینه عشقست اگر صورت و گر معنی
دو عالم مست این جامند چه پنهان و چه پیدایی
ز نام زهد و هشیاری اسیری ننگ میدارد
چرا کو شهره شهرست در مستی و رسوایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
چکیده شعر این است که شاعر از عشق و شیدایی خود به معشوق سخن میگوید. او با اشاره به شور و غوغای عشق، از زیباییهای معشوق و تأثیر آن بر دل دیوانهاش صحبت میکند. شاعر میخواهد که معشوق از خلوت بیرون بیاید و دلهای عاشقان را نجات دهد. او همچنین به این نکته اشاره میکند که جهان همچون آینهای از عشق است و در آن هر نوع زیبایی میتواند انسان را مست و سرمست کند. در نهایت، شاعر نسبت به زهد و هشیاری بیاعتناست و به مستی و رسوایی عشق افتخار میکند.