شمارهٔ ۴۹۲ اسیری لاهیجی
سقانی شرابا من کؤوس المحبة
فاسکرنی حتی صحوت بغیبتی
فلما محی رسمی تلا تلا وجهه
عیاناکنور الشمس من کل ذرة
وجدت ظلال الکون استار نوره
و عینای فی الاکوان ناظر بغیتی
ففی کل مجلی قد تجلی جماله
تراه کمثلی ان نظرت بعبرة
بدالی حال فیه شاهدت حاله
تنزهنی عن قید جمع و فرقة
قد ارتفع الاستار بینی وبینه
تشاهده فی کل شی ء بصیرة
وان غاب عن عین الاسیری لقاؤه
زمانا فقد اکفرته فی طریقتی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیباییهای عشق و محبوبیت اشاره میکند. او از جام شراب عشق سخن میگوید که مستش کرده و او را از دنیای فانی دور ساخته است. با محو شدن از خود، به جمال محبوب پی برده و در تمام موجودات نور وی را مشاهده میکند. شاعر میگوید که در هر جلوهای از زیبایی، نشانهای از محبوبش دیده میشود و این دیدگاه او را از محدودیتها رها میکند. حتی اگر محبوب از دید او غایب باشد، عشق و ایمانش به وی همچنان زنده است. در نهایت، شاعر به عمیقترین تجربههای روحانی و زیباییهایی که از عشق حاصل میشود، اشاره دارد.