نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹۲ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات

سقانی شرابا من کؤوس المحبة

فاسکرنی حتی صحوت بغیبتی

فلما محی رسمی تلا تلا وجهه

عیاناکنور الشمس من کل ذرة

وجدت ظلال الکون استار نوره

و عینای فی الاکوان ناظر بغیتی

ففی کل مجلی قد تجلی جماله

تراه کمثلی ان نظرت بعبرة

بدالی حال فیه شاهدت حاله

تنزهنی عن قید جمع و فرقة

قد ارتفع الاستار بینی وبینه

تشاهده فی کل شی ء بصیرة

وان غاب عن عین الاسیری لقاؤه

زمانا فقد اکفرته فی طریقتی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی‌های عشق و محبوبیت اشاره می‌کند. او از جام شراب عشق سخن می‌گوید که مستش کرده و او را از دنیای فانی دور ساخته است. با محو شدن از خود، به جمال محبوب پی برده و در تمام موجودات نور وی را مشاهده می‌کند. شاعر می‌گوید که در هر جلوه‌ای از زیبایی، نشانه‌ای از محبوبش دیده می‌شود و این دیدگاه او را از محدودیت‌ها رها می‌کند. حتی اگر محبوب از دید او غایب باشد، عشق و ایمانش به وی همچنان زنده است. در نهایت، شاعر به عمیق‌ترین تجربه‌های روحانی و زیبایی‌هایی که از عشق حاصل می‌شود، اشاره دارد.