شمارهٔ ۴۸۸ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عاشقم برخط و خال و رخ مه سیمائی
که بیک عشوه فریبد دل صد دانائی
هست در گردن جان سلسله زلف کسی
که اسیرست بدامش دل هر شیدائی
چون توان دید جمال رخش امروز بنقد
از پی نسیه چرا منتظر فردائی
نکند بار دگر دیده بطوبی نظری
گر بجنت بخرامی بچنین بالائی
آنچنان واله حسنش شده ام از دل و جان
که ندارم بجهان هیچ بخود پروائی
هر گدائی که بکوی تو درآید روزی
گشت در مملکت هر دو جهان دارائی
مائی ما که اسیری به جهان قطره نمود
غرقه در بحر شد و هست کنون دریائی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی است. شاعر به زیبایی معشوق خود اشاره میکند و از تاثیر عمیق آن بر دل و جانش سخن میگوید. او میگوید که زیبایی معشوقه به قدری دلربا است که حتی دانایان را فریفته میکند. شاعر از زلف و گردن معشوق صحبت میکند و بیان میکند که هر کسی که در کوی او وارد شود، به دارایی و خوشبختی میرسد. او خود را در عشق غرق شده و هیچ اهمیتی به دنیا نمیدهد و احساس میکند که در راه عشق به او به دریا تبدیل شده است. به طور کلی، این شعر احساسی عمیق و شگفتیهای عشق را به تصویر میکشد.