نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

عالم چو سایه، نور رخت هست آفتاب

باشد وجود سایه ز خور زین مرو بتاب

بزدا غبار غیر ز آئینه دلت

تا عکس روی دوست ببینی توبی حجاب

عکس رخش ز آینه کون ظاهرست

در پیش عارف حق بین چو آفتاب

عاشق برای دیدن او بگذر از دو کون

عاقل سراب را بگذارد ز بهر آب

آزاده گشت جان اسیری ز قید جهل

تا روی نوربخش جهان دید بی حجاب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان مفهوم نور و سایه و تأثیر آن بر دیدگان عارفان و عاشقان پرداخته است. در آن اشاره می‌شود که وجود انسان مانند سایه‌ای از نور الهی است و برای دیدن حقیقت (روی دوست) باید از غیر خود فاصله بگیرد و غبار جهل را از دل پاک کند. شاعر می‌گوید که عاشق باید از دنیای مادی و تعلقات گذر کند تا به حقیقت برسد، همان‌طور که عاقل به‌دنبال آب حقیقی است و نه سراب. در نهایت، آزادگی و رهایی از جهل به شناخت نور و حقیقت منجر می‌شود.