شمارهٔ ۵۵ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ریزد مدام ساقی جانها شراب ناب
در کام جان که مست خرابست در خراب
گوید حریف ماشو و پیوسته باده نوش
نظاره کن جمال دلفروز بی حجاب
نوشیم جامهای پیاپی ز دست دوست
زان باده که نیست خمارش بهیچ باب
در کوی زهد جان مرا چونکه راه نیست
مائیم و بزم عشق و می و مطرب و رباب
زاهد اگر نعیم ابد میکنی طلب
دوری مجو ز شاهد و پیمانه شراب
جان مست شد چنانکه نیامد دگر بهوش
زان بحرهای می که بنوشید بیحساب
هر دو جهان کشید اسیری بجرعه
کو مست تشنه بود و دو عالم شراب ناب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف لحظات شاد و مستی در میخانه میپردازد. ساقی به صورت مکرر شراب ناب را در کام جان میریزد و حریفان را به نوشیدن دعوت میکند. شاعر بر زیبایی بیپرده معشوق تاکید دارد و از زهد و دوری از لذتهای دنیوی انتقاد میکند. او به بزم عشق و شراب اشاره کرده و بر این باور است که در این حالت، دیگر مسائل دنیوی اهمیتی ندارد. شاعر به مستی جانافزا از شراب اشاره میکند که او را به فراموشی میبرد و بیان میکند که هر دو جهان را در پی لذتهای ناب میگذراند. این شعر حس خوشایند و آزادی را در کنار زیبایی عشق و شراب به تصویر میکشد.