نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تا نقاب از مه رخسار تو برداشت صبا

یافت از پرتو حسن تو جهان نور و صفا

از تجلی جمال تو دل و جان جهان

مست و لایعقل و شیداست زهی حسن لقا

جز جمالی که بهر لحظه نماید رخ دوست

نیست درد دل ما را بجهان هیچ دوا

بیخود از باده عشقند چه هشیار و چه مست

همه مست می وصلند چه شاه و چه گدا

وارهید این دل دیوانه ز اندوه فراق

تا که دربزم وصال تو ز خود گشت فنا

محرم سر نهان آمد و عارف بیقین

هرکه حسن رخ تو دید عیان از همه جا

دید خورشید جمالت ز همه ذره عیان

هرکه وارست اسیری ز حجاب من و ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از زیبایی و魅ایی محبوب خود سخن می‌گوید و تأثیر آن بر جهان را توصیف می‌کند. او اشاره می‌کند که با نمایش زیبایی محبوب، جهان پر از نور و صفا می‌شود. عشق به محبوب باعث شدت احساسات و دیوانگی عاشقان می‌شود، به طوری که همه - از شاه تا گدا - در مستی عشق غرق‌اند. شاعر همچنین به آزادی دل خود از اندوه فراق اشاره دارد و می‌گوید که در وصال محبوب، خود را گم می‌کند. در نهایت، هر کس که زیبایی محبوب را مشاهده کرده، به روشنایی و حقیقتی فراتر از خود رسیده است.