شمارهٔ ۶۵ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هرکه از درد و غم عشق تو دل افگارنیست
جان او را در مقام وصل جانان بار نیست
دل که از هر ذره خورشید جمال او ندید
عارف سریقین و سالک اطوار نیست
عاشقان را کی غم دنیا بود یا فکر دین
مست جام عشق را با دین و دنیا کار نیست
از شراب وصل شاهد کی شود جان تو شاد
در خراباتت اگر پیر مغان غمخوار نیست
کی ببینی کی، جمال نور بخش او عیان
گر ز خواب جهل و غفلت جان تو بیدار نیست
زاهد از انکار رندان گشت محروم از وصال
منکر عشاق از دیدار برخوردار نیست
شد سرای سینه از خاشاک و خار غیر پاک
در دل و جان اسیری جز خیال یار نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان درد و غم عشق میپردازد و بیان میکند که تنها کسانی که از وصال محبوب بیبهرهاند، رنج عشق را درک میکنند. او به عارفان و سالکانی اشاره میکند که اگر دلشان از نور جمال محبوب پر نشده باشد، در مسیر عشق واقعی نخواهند بود. همچنین عشق را بالاتر از دنیا و دین میداند و به عشق مستی اشاره میکند که بینیاز از هرگونه فکری است. شاعر به دوری از جهل و غفلت تأکید میکند و میفرماید که زاهدان خود را از عشق محروم کردهاند و تنها عاشقان واقعی هستند که میتوانند طعم وصال را بچشند. در نهایت، او بیان میکند که قلب مملو از خیالات غیر از یار، جایی برای عشق واقعی ندارد.