نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

با روی تو از جنت اعلی نتوان گفت

با قد تو از قامت طوبی نتوان گفت

با کفر خم زلف تو ترسا صفتان را

جز قصه زنار و چلیپانتوان گفت

در مجلس رندان خراباتی بی باک

جز ذکر می و شاهد رعنا نتوان گفت

مرآت جمال رخ جانان بحقیقت

جز جان و دل پاک مصفا نتوان گفت

از ما و منی پاک شو و وصل طلب کن

در مجلس وصلش سخن از ما نتوان گفت

پنهان ز همه راز دل ای جان و جهانم

گوئیم به تو گرچه هویدا نتوان گفت

سردهنش هیچ نگفتیم بزاهد

با جاهل کج فهم معما نتوان گفت

با خلق مکن فاش دلا سرحقیقت

با غیر خدا سر خدا را نتوان گفت

با آن لب جانبخش اسیری که تو دانی

افسانه افسون مسیحا نتوان گفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی معشوق و عشق اشاره دارد و بیان می‌کند که نمی‌توان با کلمات زیبایی‌های او را وصف کرد. شاعر می‌گوید که از سر عشق نمی‌توان به غیر از زیبایی و دل‌باختگی سخن گفت. او تأکید می‌کند که رازهای دل را نمی‌توان به راحتی بیان کرد و در حضور معشوق، سخن از خود و خودخواهی نمی‌تواند وجود داشته باشد. همچنین اشاره به این دارد که در مواجهه با حقیقت عشق، سخن از غیر و دنیا بی‌فایده است و فقط باید به عشق ومحبت پرداخت.