شمارهٔ ۷۰ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
یار ماباماست از ماکی جداست
مائی ما پرده ادبار ماست
هرکه از ما و منی بیگانه شد
بی حجاب ما بجانان آشناست
هست از وهم تو این پندار غیر
ورنه او عین همه ما و شماست
اوست هستی غیر او جز نیست نیست
ما و تو خود نیست هستی نماست
می نماید نیست هست و هست نیست
این نمود از وهم هرگز برنخاست
بیخود از خود شو که تایابی وصال
بیخودی از خود بود خود راه راست
در پس صد پرده پنهانست دوست
از توئی گر با تو یکمویی بجاست
گر نهان شد او بنقش ما و من
جز بما دیگر بگو پیدا کجاست
تا نگردی از خودی کلی فنا
ای اسیری کی ترا ره در بقاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره وجود و حقیقت انسانی است. شاعر به ما میگوید که ما در واقع از هم جدا نیستیم و هر کس که به منیت و فردیت خود وابسته است، از حقیقت دور شده است. او بر این باور است که وجود واقعی تنها در اتحاد با دیگران و با عشق به دوست یافت میشود. در حقیقت، توقف کردن در خود و تجلیاش، ما را از درک واقعی وجود بازمیدارد. شاعر دعوت میکند که از خود فرا برویم و عمیقتر به حقیقت عشق و اتصال بپردازیم. در نهایت، تا زمانی که خود را فراموش نکنیم و کلی فنا نگردیم، به بقا و حقیقت نخواهیم رسید.