نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۶ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جان طالب جمال دلفروز یار ماست

غافل که یار ما همه دم در کنار ماست

ما را ز جور دهر و جفای فلک چه غم

چون یار ما بمهر و وفا غمگسار ماست

جانا مجوز ما بجهان کار عقل و دین

دیوانگی ز عشق تو پیوسته کارماست

مخمور لم یزل شده دل از دو چشم دوست

جان مست سرمدی زمی لعل یارماست

هر جا که یار ما ننماید بما جمال

گر جنت است دوزخ جانست و نارماست

بینم لقای یار و همین است فخر ما

عمری که بی جمال رخش رفت عارماست

جز زلف و روی یار ندانیم و کفر و دین

هر نیک و بد که هست همه در شمار ماست

در ملک جان و دل مطلب غیر یار ما

دیار غیر یار کجا در دیار ماست

مستی و عیش و عشرت ما از جمال اوست

بی روی او مدام اسیری خمار ماست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و وابستگی عمیق به محبوب است. شاعر می‌گوید که جان و زندگی‌اش تنها به خاطر محبوبش معنا دارد و همه دردها و مشکلات دنیا را با وجود او فراموش می‌کند. او تاکید می‌کند که وجود محبوب، زیبایی و خوشی را به زندگی او می‌بخشد و ارتباط با محبوبش را بالاترین افتخار و آرزو می‌داند. در نهایت، شاعر می‌گوید که هر چه در زندگی وجود دارد، از روی محبوب سرچشمه می‌گیرد و بدون او، زندگی به زحمت و اسارت می‌ماند.