نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۷ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

بما پیداست حسن طلعت ذات

صفات و ذات را مائیم مرآت

بیا نور تجلی بین ز موسی

که موسی میرسد از طور و میقات

بتحقیق و یقین دیدم رخ دوست

گذشتم از همه تقلید و طامات

دو عالم یار و غیر او خیالست

مشو جانا گرفتار خیالات

بعالم مهر رویش گشت تابان

نماید پرتو حسنش ز ذرات

میان عاشق و معشوق وصلست

مگو زاهد ز هجران این خرافات

عصا برکف مرو این ره چو کوران

چو حق ظاهر چه محتاجی به آیات

سخن ز آفات راه عشق کم گو

که راه عاشقان را نیست آفات

چنان مست لقای اوست عاشق

که نه حالات داند نه مقامات

شدم آخر حریف شاهد و می

بیمن دولت پیر خرابات

ز ما اسرار عرفان جوی و تحقیق

مپرس از ما اسیری از کرامات

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف محبت و عشق الهی می‌پردازد. شاعر با اشاره به حسن طلعت و صفات الهی، از نور تجلی و عشق الهی سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که واقعیات را باید تجربه کرد و به تقلید روی نیاوریم. او به وصل عاشق و معشوق اشاره می‌کند و هشدار می‌دهد که نباید به خیالات و هجران پرداخته شود. عشق واقعی فراتر از واژه‌ها و تعاریف است و عاشق در مستی عشق به حال خود غرق می‌شود، بدون اینکه به حالات و مقامات خود بیندیشد. در نهایت، دعا می‌کند که در مسیر عشق حقیقی چنان غرق شود که از اسرار عرفان و کرامات غافل گردد.