شمارهٔ ۸۲ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خواهی که دیده باز کنی بر جمال دوست
بیرون کن از درون دلت هرچه غیر اوست
شد در میانه هستی تو پرده حجاب
ورنه همیشه با تو دلارام روبروست
دریا دلی که جرعه جانش بود محیط
مستی او کجا زمی جام یا سبوست
نقش دوئی بدیده احول اگر نمود
اما بچشم اهل نظر آن یکی نه دوست
هر لحظه روی تو چو نماید جمال تو
مارا چو حسن تو همه دم عشق نو بنوست
رخسار دوست آینه صاف و روشن است
بنگر که عکس جمله عالم عیان دروست
جانا چه دیر دیر نمائی بما جمال
دیدار تو همیشه دلم را چو آرزوست
جانم چو دید حسن تو پیدا ز روی خوب
زان رو همیشه مایل رخساره نکوست
بویی ز وصل دوست نیابد اسیر یا
جانی که در جهان همه مایل برنگ و بوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و جستجوی زیبایی معشوق است. شاعر میگوید که برای دیدن جمال دوست باید هر چیزی غیر از او را از دل خود خارج کند. او همچنین اشاره میکند که وجود حجاب و پردهها باعث میشود که انسان نتواند به زیبایی معشوق دست یابد. وقتی انسان دلی پاک و باز داشته باشد، میتواند زیباییهای واقعی را مشاهده کند. دنیا در عشق و زیبایی معشوق خلاصه میشود و هیچ چیز دیگر نمیتواند جان انسان را پر کند. شاعر از دلتنگی و آرزوی دیدار معشوق صحبت میکند و بیان میکند که بوی وصال او را نمیتوان با چیزهای دیگر جایگزین کرد. در نهایت، این شعر تعبیری از عشق عمیق و جستجوی وصال است.