شمارهٔ ۸۳ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
جهان از پرتو روی تو پیداست
جمالت از همه عالم هویداست
ز مهر روی جان افروز جانان
همه ذرات عالم مست و شیداست
دریغ از چشم بینا تا نبیند
که حسن او عیان از جمله اشیاست
اگر محرم شوی بینی که آن یار
بنقش جمله اغیار پیداست
عیان دید از همه رو حسن آن یار
دلی کز نقش غیر او مبراست
چو تابان شد ز عالم مهر رویش
بذرات جهان ما را تولاست
توان دیدن جمالش در دل پاک
که دل آئینه آن روی زیباست
جهان از پرتو حسنش عیانست
که خورشید رخ او عالم آراست
خیال زلف و روی او شب و روز
اسیری مونس جان و دل ماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و نورانی بودن محبوب اشاره دارد و بیان میکند که جهان به خاطر زیبایی او روشن است. جمال محبوب در همه جا نمایان است و همه موجودات تحت تأثیر مهر او قرار دارند. شاعر lament میکند که ای کاش چشمها از حقایق و زیباییهای او آگاه باشند. اگر جان عشق ورزند، میتوانند زیبایی او را در جهانی که مملو از نقشهای غیر اوست، ببینند. دلهای پاک میتوانند این جمال را در خود منعکس کنند، زیرا محبت و زیبایی او، همچون خورشیدی، کل عالم را روشن کرده است. این احساس عشق و زیبایی، پیوسته در زندگی شاعر و موجودات دیگر جریان دارد.