شمارهٔ ۸۹ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ذرات کون پرتو خورشید مطلق است
در بحر عشق جمله جهان همچو زورق است
دارد فراغت از من و مائی و هست و نیست
اندر محیط مستی او هر که مغرق است
زاهد نبرد بهره از ذوق عارفان
بر دل فسرده زانکه در ذوق مغلق است
هرکو ندید روی تو در پرده دو کون
در پیش عارفان تو نادان احمق است
بی بهره هیچ ذره ز خورشید عشق نیست
زیرا که نور عشق بذرات ملحق است
وحدت اگر بصورت کثرت ظهور کرد
غیر خداست باطل و حق دایما حق است
زاهد ز گفت عشق مکدر شود ولی
دایم ز سرعشق اسیری مزوق است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و نور آن صحبت میکند. شاعر به توصیف عشق به عنوان نیرویی قوی و فراتر از دنیای مادی میپردازد و میگوید که همه چیز در جهان مانند قایقی در دریاچه عشق است. او اشاره میکند که برخی زاهدان که از ذوق عارفان بیبهرهاند، نمیتوانند حقیقت عشق را درک کنند. هر کس که از زیباییهای عشق بیخبر باشد، در مقابل عارفان نادان محسوب میشود. همچنین بر این نکته تأکید میشود که عشق با نور خورشید مشابهت دارد و این نور به تمام عناصر وجود پیوند دارد. در نهایت، شاعر بیان میکند که عشق حقیقتی بینظیر است و از آنجا که زهد میتواند انسان را از درک عشق دور کند، واقعیترین درک از عشق فقط در اسارت آن حاصل میشود.