شمارهٔ ۸۴ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از آفتاب روی تو عالم پر از ضیاست
هر ذره را ز مهر جمال تو صد صفاست
یکدم نقاب زلف ز رخسار برفکن
با عاشقان نما که جهان از چه رو فناست
از جلوه های عشق پرآوازه شد جهان
آفاق سربسر زدم عشق پر صداست
زاهد اگر مخالف عشقی زکج رویست
گر راست میروی ره عشاق با نواست
زحمت مکش طبیب بدرمان درد عشق
زیرا که درد عشق عجب درد بی دواست
گر صد جفا و جور کند یار هر زمان
ای دل صبور باش که آخر همان وفاست
بیگانه شد ز خویش و ز شادی فراغ یافت
جانی که او بدرد و غم عشق آشناست
تا جان من قبول غم عشق یار شد
زین غم بصد بلا دل غم دیده مبتلاست
انصاف و راستی اگرت هست مدعی
قلاش ورند همچو اسیری بگو کجاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است درباره عشق و زیبایی معشوق. شاعر به حضور پر نور معشوق و تأثیر آن بر جهان اشاره میکند و از زیباییهای عشق و اهمیت آن سخن میگوید. او از زاهدانی که علیه عشق نظر دارند، انتقاد میکند و عشق را درمانناپذیر میداند. با وجود درد و جفاهایی که از سوی یار میرسد، شاعر همچنان صبوری را توصیه میکند و به دشواریهای عشق اشاره میکند. در نهایت، شاعر از راستگوئی میخواهد تا در رابطه با عشق حقیقی سؤالاتی بپرسد.