شمارهٔ ۹۱ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بقید زلف تا جانم اسیر است
دلم در دام فتنه پای گیر است
درون پرده ذرات عالم
رخت تابان چو خورشید منیر است
گرفتاران عشقت را فراغت
ز شاه و شحنه و میر و وزیر است
هوای گلشن حسنت ازآن رو
نرفت از جان که جای دلپذیر است
نسیم زلف جانانرا چه نسبت
ببوی عنبر و مشک و عبیر است
چگویم وصف یاری کو بعالم
بخوبی و ملاحت بی نظیر است
ز فکر هر دو عالم گشت آزاد
بقید عشق او هر کو اسیر است
دلا گر میروی راه طریقت
مشو ایمن که بس راهی خطیر است
توانی بود سالک در ره عشق
ترا گر رهنما ارشاد پیر است
دلم راه هدایت زان سبب یافت
که شیخ مرشدم شیخ کبیر است
نه امروز است دل شیدای حسنش
اسیری ما چنین بودیم دیرست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساس عشق و دلبستگی عمیق شاعر به معشوق میپردازد. شاعر از زلف و زیباییهای معشوق سخن میگوید و میگوید که دلش اسیر عشق اوست و در دام فتنهها گرفتار است. او با توصیف زیباییهای معشوق، عشق را حقیقی و زیبا معرفی میکند و میگوید که این عشق آزاد کننده است. همچنین، شاعر به راههای دشوار عشق اشاره میکند و میگوید که برای رسیدن به عشق، باید از راهنما و مرشدی با تجربه کمک بگیرد. در نهایت، او به این نکته میرسد که این وابستگی و عشق، همیشگی و دیرینه است.