غزل شمارهٔ ۲۸۶ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آنها که در هوای تو جانها بدادهاند
از بینشانی تو نشانها بدادهاند
من در میانه هیچ کسم وز زبان من
این شرحها که میرود آنها بدادهاند
آن عاشقان که راست چو پروانهٔ ضعیف
از شوق شمع روی تو جانها بدادهاند
با من بگفتهاند که فانی شو از وجود
کاندر فنای نفس روانها بدادهاند
عطار را که عین عیان شد کمال عشق
اندر حضور عقل عیانها بدادهاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلدادگی به محبوب است. شاعر به بیان افرادی میپردازد که عشق به محبوبشان را با جان و دل پذیرفتهاند و از نشانههای او سخن میگویند. او در میان دیگران احساس بیکسی میکند و اشاره میکند که این شرح و حال از زبان دیگران بیان شده است. عاشقان، مانند پروانهها، به شمع وجود محبوب خود جان میدهند و به شاعر میگویند که باید از وجود خود فانی شود تا به حقیقت عشق دست یابد. در نهایت، به عطار اشاره دارد که به کمال عشق و حقایق آن رسیده و آن را به صورت واضح درک کرده است.