غزل شمارهٔ ۴۱۸ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
ای دل اگر عاشقی در پی دلدار باش
بر در دل روز و شب منتظر یار باش
دلبر تو دایماً بر در دل حاضر است
رو در دل برگشای حاضر و بیدار باش
دیدهٔ جان روی او تا بنبیند عیان
در طلب روی او روی به دیوار باش
ناحیت دل گرفت لشگر غوغای نفس
پس تو اگر عاشقی عاشق هشیار باش
نیست کس آگه که یار کی بنماید جمال
لیک تو باری به نقد ساختهٔ کار باش
در ره او هرچه هست تا دل و جان نفقه کن
تو به یکی زندهای از همه بیزار باش
گر دل و جان تو را دُرّ بقا آرزوست
دم مزن و در فنا همدم عطار باش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عاشقی و انتظار دلدار میپردازد. شاعر به دل میگوید که اگر عاشق است، باید همواره منتظر یار باشد و در جستجوی او باشد. او تاکید میکند که دلبر همیشه حاضر است و عاشق باید بیدار باشد. همچنین به این نکته اشاره دارد که در عشق، آگاهی و هوشیاری مهم است و عاشق باید تمام وجودش را برای معشوق فدا کند. در پایان، شاعر توصیه میکند که عاشق باید به باطن و فنا فکر کند و در این مسیر به همدمی با عطار بپردازد.