نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۸۹ عطار

عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

دست در عشقت ز جان افشانده‌ایم

و آستینی بر جهان افشانده‌ایم

ای بسا خونا که در سودای تو

از دو چشم خون‌فشان افشانده‌ایم

وی بسا آتش که از دل در غمت

از زمین تا آسمان افشانده‌ایم

تا دل از تر دامنی برداشتیم

دامن از کون و مکان افشانده‌ایم

دل گرانی کرد در کشتی عشق

رخت دل در یک زمان افشانده‌ایم

چون نظر بر روی آن دلبر فتاد

تن فرو دادیم و جان افشانده‌ایم

هرچه در صد سال می‌کردیم جمع

در دمی بر دلستان افشانده‌ایم

چون ز راه نیک و بد برخاستیم

دل ز بار این و آن افشانده‌ایم

چون دل عطار شد دریای عشق

بس جواهر کز زبان افشانده‌ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، گویا شاعر جان و دل خود را در عشق فدای معشوق کرده و عشق را با تمامی وجود تجربه کرده است. او به تصویری از عشق می‌پردازد که موجب ریختن اشک‌ها و افشاندن خون در پی وصل و دلتنگی می‌شود. شاعر از آتش دل و احساس سنگینی به کشتی عشق سخن می‌گوید و می‌گوید که جان و تن خود را به معشوق تقدیم کرده است. این احساسات عمیق و کارهای بسیاری که در یک عمر انجام داده به یک لحظه از عشق تبدیل شده است. در پایان، شاعر اشاره می‌کند که عشق او به اندازه‌ای عمیق است که دلش همچون دریایی از جواهرات را در خود دارد.