غزل شمارهٔ ۵۹۴ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
گرچه در عشق تو جان درباختیم
قیمت سودای تو نشناختیم
سالها بر مرکب فکرت مدام
در ره سودای تو میباختیم
خود تو در دل بودی و ما از غرور
یک نفس با تو نمیپرداختیم
چون بگستردی بساط داوری
پیش عشقت جان و دل درباختیم
بر دوعالم سرفرازی یافتیم
تا به سودای تو سر بفراختیم
آتش عشقت درآمد گرد دل
ما چو شمع از تف آن بگداختیم
بر امید وصل تو پروانهوار
خویشتن در آتشت انداختیم
گاه چون پروانهای میسوختیم
گاه با آن سوختن میساختیم
همچو عطار از جهان بردیم دست
تا نوای درد تو بنواختیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد عشق و فداکاری برای معشوق است. شاعر به توصیف حالتی میپردازد که در آن جان و دل خود را در راه عشق میبازد و سالها در پی سودای معشوق میگذرد. با وجود اینکه معشوق همیشه در دلش بوده، اما از غرور نتوانسته به او بپردازد. شعر به احساس سوختن و فداکاری شمع و پروانه اشاره دارد، به طوری که در انتظار وصال معشوق، خود را در آتش عشق میاندازد. در نهایت، شاعر بیان میکند که از تعلقات دنیوی رها شده و تنها به نوای عشق میشنود.