غزل شمارهٔ ۶۰۷ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دردا که درین بادیه بسیار دویدیم
در خود برسیدیم و بجایی نرسیدیم
بسیار درین بادیه شوریده برفتیم
بسیار درین واقعه مردانه چخیدیم
گه نعرهزنان معتکف صومعه بودیم
گه رقصکنان گوشهٔ خمار گزیدیم
کردیم همه کار ولی هیچ نکردیم
دیدیم همه چیز ولی هیچ ندیدیم
بر درج دل ماست یکی قفل گران سنگ
در بند ازینیم که در بند کلیدیم
از خون رحم چون به گو خاک فتادیم
از طفل مزاجی همه انگشت مزیدیم
چون شیر ز انگشت براهیم برآمد
انگشت مزیدان چه که انگشت گزیدیم
وامروز که بالغ شدگانیم به صورت
یک پر بنماند ارچه به صد پر بپریدیم
از دست فتادیم نه دیده نه چشیده
زان باده که از جرعهٔ او بوی شنیدیم
چون هستی عطار درین راه حجاب است
از هستی عطار به یکبار بریدیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از عطار نیشابوری به جستجوی معنای عمیق و تجربههای انسانی میپردازد. شاعر اشاره میکند که در طول زندگی در جستجوی حقیقت و معنای وجود بودهاند، اما با وجود تلاشهای بسیار، به درک واقعی نرسیدهاند. آنها در دورههای مختلف، به حالتهای متفاوتی از شور و شعف یا خمودگی دچار شدهاند، ولی در نهایت همچنان احساس میکنند که به جایی نرسیدهاند. این مسیری که طی کردهاند، پر از غم و درد است و آنها را به قفلهایی فراموشناشدنی در دل میرساند. در نهایت، شاعر به این واقعیت اذعان میکند که نمیتواند از دنیای مادی رها شود و دچار حیرت و سردرگمی است. انگار که علیرغم تمامی کوششها، آنها از حقیقت فاصله دارند و همچنان در بند وجود هستند.