غزل شمارهٔ ۶۱۷ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ساقیا خیز که تا رخت به خمار کشیم
تائبان را به شرابی دو سه در کار کشیم
زاهد خانهنشین را به یکی کوزه درد
اوفتان خیزان از خانه به بازار کشیم
هوست هست که صافی دل و صوفی گردی
خیز تا پیش مغان دردی خمار کشیم
هر که را در ره اسلام قدم ثابت نیست
به یکی جرعه میش در صف کفار کشیم
هر که دعوی اناالحق کند و حق گوید
انا گویان خودی را به سر دار کشیم
چند داریم نهان زیر مرقع زنار
وقت نامد که خط اندر خط زنار کشیم
هیچکس را ندهد دنیی و دین دست بهم
هرکه گوید که دهد، خنجر انکار کشیم
گر تو دین میطلبی از سر دنیی برخیز
که ز دین بار نیابیم مگر بار کشیم
گر ازین شاخ گل وصل طمع میداریم
اندرین راه غم عشق چو عطار کشیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوتی است به رهایی از محدودیتها و دنیاپرستی. شاعر از ساقی (مرد میخانه) میخواهد تا او را به نوشیدن شراب و خوشی برساند. او به زاهدان و کسانی که از لذتهای زندگی کنارهگیری کردهاند، میگوید که باید به بازار بیایند و از درد و رنج خود رهایی یابند. شاعر بر این باور است که برای درک حقیقت و وصال عشق، باید از بندگی دنیا گذشته و به سوی عشق الهی روی آورد. او همچنین انتقادهایی به ادعاهای کاذب در دین و معارف دارد و به دنبال رهایی از قید و بندهای ظاهری است. به طور کلی، شعر به جستجوی حقیقت و عشق واقعی دعوت میکند.