غزل شمارهٔ ۶۴۸ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
عشق را بیخویشتن باید شدن
نفس خود را راهزن باید شدن
بت بود در راه او هرچه آن نه اوست
در ره او بتشکن باید شدن
زلف جانان را شکن بیش از حد است
کافر یک یک شکن باید شدن
تو بدو نزدیک نزدیکی ولیک
دور دور از خویشتن باید شدن
در نگنجد ما و من در راه او
در رهش بی ما و من باید شدن
دوست چون هرگز نیاید در وطن
عاشقان را بی وطن باید شدن
در ره او بر امید وصل او
خاک راه تن به تن باید شدن
همچو لاله غرقه در خون جگر
زنده در زیر کفن باید شدن
در ره او چون دویی را راه نیست
با یکی در پیرهن باید شدن
پس چو عطار اندر آفاق جهان
پاکباز انجمن باید شدن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به یک سفر معنوی و روحانی اشاره دارد که در آن عشق به معشوق (حقیقی) مستلزم فدا کردن خود و رها کردن خویشتن است. شاعر میگوید که برای رسیدن به عشق واقعی، باید از نفس و هویت خویش دور شد و به بتشکنی و از خودگذشتگی پرداخت. همچنین بیان میشود که عشق نمیتواند در دنیای خودخواهی ما و منها جا بگیرد و برای نزدیک شدن به معشوق، لازم است که ما و من را فراموش کنیم. شاعر به زندگی عاشقانه به عنوان مسیری بدون وطن اشاره میکند و اهمیت فداکاری و شکیبایی را در این مسیر برجسته میسازد. در نهایت، با مثالی از عطار، شاعر تأکید میکند که برای دستیابی به عشق الهی، باید در جمعی از پاکبازان و عاشقان همگام شد.