غزل شمارهٔ ۶۵۰ عطار
عطار نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
کاری است قوی ز خود بریدن
خود را به فنای محض دیدن
مانند قلم زبان بریده
بر لوح فنا به سر دویدن
صد تنگ شکر چشیده هر دم
پس کرده سؤال از چشیدن
این راز شگرف پی ببردن
وانگاه ز خویش پی بریدن
صد توبه به یک نفس شکستن
صد پرده به یک زمان دریدن
در میکده دست بر گشادن
با ساقی روح می کشیدن
در پرتو دوست همچو شمعی
در خود به رسیدن و رسیدن
بی خویش شدن ز هستی خویش
در هستی او بیارمیدن
همچون عطار عشق او را
بر هستی خویشتن گزیدن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی مفهوم فناء در عشق و از خودگذشتگی است. شاعر به بیان این میپردازد که برای رسیدن به حقیقت و عشق حقیقی، باید از خود گذشته و به فنا دست یازید. او به تشبیهاتی مانند قلمی که بر لوح فنا میدود و شمعی که در پرتو دوست ذوب میشود، اشاره میکند. شاعر همچنین بیان میکند که در این مسیر، انسان باید بیخود شود و از هستی خود رها گردد تا به حقیقت عشق و وجود الهی دست یابد. این معنای عمیق نیازمند تلاش و پذیرش دشواریهاست، اما سرانجام به پیشرفت روحی و درک عمیقتری از عشق منجر میشود.